آغووشتو بغیر من-ب روی هیشکی وانكن


فـرقـی نـمـیـکـنـه مـن و تـو مـتـولـد ِ کـدوم بـرج ِ سـالـیـم !



مـــهم ایـنـه کـه اگـه تـــــو نـبـاشـی ، مـــن هـمـیـشـه بـــرج ِ زهـــرِمــــارم . . .
ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺒﺮﻣﺘـــــ ﯾﻪ ﺟـــﺎﯼ ﺷﻠـــﻮﻍ ,



ﺧﯿﻠـــﯽ ﺷﻠـــﻮﻍ ,


ﻭﺍﯾﺴﺘـــــــــــﻢ ﺍﻭﻥ ﻭﺳـــــــــــــﻂ ﻧﮕﺎﺗــــــــــــــ ﮐﻨـــﻢ!


ﺑﮕـــﻢ ﺍﯾﻨـــﺎﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨـــﯽ؟


ﺑﮕـــﯽ ﺁﺭﻩ!...


ﺑﮕـــﻢ ﺗــﻮ ﻫﯿﺎﻫـــﻮﯼ ﻫــﻤﻪ ﺍﯾـــﻦ ﺁﺩﻣـــﺎ ,


ﺑـــﺎﺯﻡ ﻣـــﻦ ﭼﺸﻤـــــــــــــﺎﻡ ﻓﻘــــــــــــﻂ ﺩﻧﺒـــﺎﻝ


ﺗــﻮ ﻣﯿﮕـــﺮﺩﻩ ,


ﺑﮕـــﻢ ﺣـــﺎﻻ ﭼﺸﻤﺎﺗــــﻮ ﺑﺒﻨـــﺪ ,


ﺑﮕــــــــــﻮ ﭼــــــــﻪ ﺣﺴــــــــــــﯽ ﺩﺍﺭﯼ!


ﺑﮕـــﯽ ﺍﻧﮕــــــــﺎﺭ ﮔــــﻢ ﺷــﺪﻡ ﺑﯿـــﻦ ﯾــﻪ ﻋﺎﻟﻤــــــﻪ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ ,


ﺑﮕـــﻢ ﺍﮔـــﻪ ﻧﺒﺎﺷـــﯽ ﮔــﻢ ﻣﯿﺸـــﻢ


بـﯿــﻦ ﯾــﻪ ﺩﻧﯿـــﺎ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ





وقتی مرا بغل میکنی ...

 
چنان جاذبه ی آغوشـــــت ..
به جاذبه زمین غلبـــــه میکند ...

که روحم به پــــرواز در می آید .. !!
"دلــــــم یه بغل محکم میخواد"



نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند این گونه است حال من !


دیگر چیزی نپرس!!!!



باهام ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻦ


ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻗـــﻬﺮ ﮐﻦ


ﺣﺮﺻﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ


ﺑﻬــــﻮﻧﻪ ﺑﮕﯿـــــﺮ


ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮑﻤﻮ


ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﯼ

ﺍﻣﺎ

پری

ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽــــﻮﻗﺖ ﺑﺮﯼ


ﻫﯿﭽــــــــــﻮقت

پری هیچ وقت هیچ وقت ):



هیچ لغت نامه ای نمی تواند معنی کند


معنایی که تو تنها با بودنت به زندگی ام می دهی را
بی تو من نفس میکشم در حالی که مرده ام
باور کن ..!

چراشو نپرس

اشکت در میاد...!!!


چراشو نپرس

اشکت در میاد...!!!

چراشو نپرس

اشکت در میاد...!!!

بغضم ترکید لعنتی

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:1 توسط اشکان| |

عزیزم دلخوری هام زیاد شده انگاری فصل خزون برگمه

می خوام سفره دلمو وا کن به خدا اینبار می گم چه مرگمه

اگه هی بیخودی دعوا می کنم خوب می خوام بهم محبت بکنی

به خدا بعضی روزا فکر می کنم که داری من و تحمل می کنی

جلوی غزیبه ها خیلی بده دستت و از توی دستام می کشی

خودم و گاهی به مردن می زنم تا شاید منت من رو بکشی

ارزومه یه دفعه جایی می ری بپرسی میشه برم یا که نرم

مطمئن باش که بهت می گم برو اما زود برگردی دردت به سرم

وقتی می بینم باهام غریبه ای فکر رفتن هی میفته تو سرم

اما چون طاقت رفتن ندارم می زنم به بی خیالی می گذرم

بی محلیات داره زجرم می ده دیگه از این وضعیت خسته شدم

چرا هی دروغ می گم نمی دونم انگاری زیادی پا بسته شدم

وقتی بی خودی می گم مریض شدم دوست دارم یه کمی دلواپس بشی

به خدا چیز زیادی نمی خوام چی میشه اگه یه کم عوض بشی

وقتی که سراغ تو نمی گیرم چی میشه یه بار سراغم بگیری

واسه این که بهت محبت بکنم دور از جونت تو هم یک بار بمیری

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 2:9 توسط اشکان| |

من و ببخش به خاطرت دوباره چشمام شده خیس

یا مثل من اگه کسی به فکر دردای تو نیس

خودت می دونی که برام از خودمم مهمتری

ببخش که هر شب از پی فکر و خیالم می گذری

ببخش اگه هر جا می ری دلم برات شور می زنه

تا برنگردی پیش من دلواپسیت ماله منه

ببخش اگه هر دفعه من تو آشتی پیش قدم میشم

مغرورم اما پیش تو تازه خوده خودم میشم

از سر شوق عشقه من اشکی که رو گونه امه

ببخش که می لرزه دلم وقتی سرت رو شونه امه

وقتی تو رو می بینمت نگام همش سمت توئه

تمام اروزی من دیدن لبخند توئه

اگر دلت رو می زنه حرفای پر محبتم

دلخور نشو از دست من بزن به پای غیرتم

صحبت رفتن که میشه بی اعتنایی می کنم

ببخش اگه محبت و از تو گدایی می کنم

ببخش اگه روی دلم اسم تو رو هک می کنم

وقتی دلت می گیره من به بودنم شک می کنم

ببخش اگه به یاد تو پلکام و رو هم می زارم

هر شب تو رویای منی چکار کنم دوست دارم

وقتی یه کم تو خودمم اون لحظه های بی کسی

خودم می فهمم عزیزم که واسه من دلواپسی

وقتی که می بینی چشام دوباره بارونی شده

چه مهربون میشی گلم وقتی می پرسی چی شده

پر از غرور دل من ولی تو بی افاده ای

تعارف نمی کنم ولی تو خیلی صاف و ساده ای

وقتی محبت می کنی غمهای  قلبم می میره

نمی دونم چرا ولی بیخودی گریه ام می گیره

از سر تقصیرای من تو خیلی ساده می گذری

هر جور حساب کنم بازم تو خیلی از من بهتری

دلت شکست فدات بشم اما قسم به جون تو

خودم با اشکام جوش می دم اون دل مهربون تو

((دوستـــــــــــــــــــــ دارم پــــــــــــــــــــرنيان))

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 17:2 توسط اشکان| |

                                                                  

شعرا که قابل نداره اما همش واسه خودت ♥ فقط نوشتم اینارو به خاطر تولدت

نگات قشنگه ولیکن یکم عجیب و مبهمه♥من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه

منو گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر ♥ نمی‌دونم شاید سفر برای دردات مرهمه

تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه ♥ من چجوری واست بگم ؟ بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره ♥ اما به جون اون چشات مرگ گلهای مریمه

آخرشم دِق می‌کنم تا منو دوست داشته باشی ♥ مُردن که از عاشقیه یکدفه نیست که کم کمه

من نمی‌دونم تو چرا اینجور نگاهم می‌کنی ♥ زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خَمه

می‌پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ♥ می‌خندی و جواب میدی رفتن من مُسلمه

بُرو ، بُرو به خاطر خودت اما به من یه قول بده ♥ هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه

رسم که لحظه سفر یادگاری به هم میدن ♥ قشنگترین هدیه تو، تو قلب من یه مشت غمه

شاید اینو بهم دادی که همیشه با من باشه ♥ حق با توِ ، تو راست میگی غمت همیشه پیشمه

دیدی گلها شب که میشه اشکاشونو رو میکنن ♥ یادت باشه چشم من هم همیشه غرق شبنمه

تو میری و اسم منو از رو دلت خط میزنی ♥ اسم قشنگ تو ولی همیشه هر جا یادمه

چشمای روشنت یکم کاشکی هوای منو داشت ♥ تنها توقُعم فقط یه بار جواب ناممه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:28 توسط اشکان| |

یه روز بهم گفت: 

«می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: 

«آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه بهم گفت: 

«می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: 

«آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه گفت: 

«می‌خوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه

بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: 

«آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز تو نامه‌ش نوشت: 

«من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی تنهام»

براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: 

«آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:

«من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: 

«آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم

و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه 

(من هنوز هم خیلی تنهام)

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:48 توسط اشکان| |

Design By : Mihantheme